تبليغاتX
setareh
 انتظار ... و داستان ضحاک
 

 گوشه ای از زمان بی خبری ... شاید میان چار دیواری ...

آسمان تیره تار غبار ِ وهم ... گمان ِ بودن یا نبودن ... افکار در هم پیچیده ... انتظار باز شدن درب اتاق ... انتظار ورود هوایی تازه ... انتظار ... انتظار ... کشنده است ... بغضی بزرگ  در پس ِ ابرهای کبود  بارانزا ... رگبار باران ...  انتظار نور ی  ، جرقه ای ، شاید ...  خبری ، اثری ...

دل ، تنگ است هنوز ...

                     عشق ، مبهم  است  ...

                                          سیب ، جایی گم است ...

                                                         بوسه گرم  جایش تر است هنوز ...

 

 

 

* * *

شاید مثل من دلتان بخواهد داستان شیرین ضحاک از " شاهنامه "را پس از سالیان  باز مرور کنید اینبار با  دیدی دیگر  و دقیق تر ...

داستانی از شاهنامه ... "ضحاک ماردوش " ... که از زبان دو آشپز دربار ضحاک به نامهای "ارمایل" و " کرمایل" بازگو می شود ، داستان زندگی  ضحاک ، کاوه و فریدون است .

 

ضحاک بنده ابلیس

 

                                                                             

دوباره آمدند ، گمانم درست بود . دیگر از یک فرسخی هم صدای پایشان را می شناسم . گوشم را به در می چسبانم .انگار از پشت ، چهره زشتشان را می بینم که نزدیک می شوند . می گویم : " آمدند . فکر می کنی امروز نوبت کیست؟ آن دوبخت بر گشته بیچاره را می گویم ."

ارمایل سرش را میان دستهایش پنهان می کند . می گوید : " شاید هم این بار نوبت من و تو باشد . کسی چه می داند؟ می ترسم کرمایل ، می ترسم . از کجا که امشب مغز سر ما ، خورش ماران ضحاک نباشد ؟ آنها روی دوش ضحاک ، گرسنه ، چشم انتظار دو بخت برگشته دیگرند ."

صدای پا نزدیک می شود . نفسم را در سینه زندانی می کنم . می خواهم زمان بایستد . می خواهم چرخ فلک نگردد . کاش خورشید بالا نمی آمد و آسمان تاریک می شد . شرم از این روزگار ! ما دیگرمرده ایم . که توانمان رفته و نگاهمان خشک است و دلمان پر از اندوه . صدایی از خانه کناری می شنوم . همهمه ای است . زنی فریاد می کند : " به پایتان  می افتم . دستتان را می بوسم . پسرانم ... رهایشان کنید ... یکی را برایم بگذارید ... "

  بقیه داستان در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ... در جمعه ششم آذر 1388  |
  این هم حکایت درس و مشق !
 

راستی چی شد ... چه جوری شد ... اینجوری عاشقت شدم ...

ترانه ای زیبا با صدای معین ...

 

و من هنوز در بهت آمدنت و در حیرت رفتن ِ ... تو ...

عجب بازیهایی دارد  روزگار . این مصلحت ها ی روزگار مرا کشته ! معنای عشق را بوضوح لمس کردن .بعد از عمری یاد گرفتن دوستت دارم ها . بدست آوردن شجاعت عشق ورزیدن و گفتن عاشقانه ها ...

بگذاریم کودکانمان بیاموزند عشق را . گفتن دوستت دارم ها را . دل سپردن را . محبت را . صادق بودن را . یادشان بدهیم آزاده بودن را . انسان بودن را . اینکه از هر جنسی که باشی مهم نیست . مهم این است که مشتاق عشق باشی. مهم در راه انسانیت گام نهادن است  .

 

راهی که پیمو ده بود . پرسه زدن در میان آدم های بی لبخند  . در میان آدمهای نخراشیده . در میان آدمهای بی صدا . بی تفاوت . معرکه گیری شده بود چونان اژدهایی بزرگ و ترسناک .اما بزدل و ترسو . با شنیدن فقط صدایی کمی بلندتر هیکل بزرگش را بروی صدا می انداخت . بی اینکه بداند  و ببیند چیست ، له اش میکرد. و می گریخت به انتهای پستو ...

نه راه ، راه بود . نه چاه ، چاه بود . چاه ، بی آب و راه ، بی راه ... دیگر لکه ننگی شده بود بر دهان زمین . کافی بود زمین دهان بگشاید تا آنی ببلعدش . ولی دهان ِ زمین بسته شده بود بی دلیل ! زمین گریه می کرد و ناله . صدا و ندا در اعماق وجودش نفوذ می کرد و آسمان انباشته می شد . انباشته تر هر دقیقه ، ثانیه ...

نه رستم ، رستم بود که در سیاهچاله در بند و سهراب ، بی روح ... و پُر روح  نموده بود زمین را . یار در بند بود . یار در بند معرکه گیران . یار ، همان دوست ِ قدیمی ... در بند ِ کافران ِ بی خدای بت پرست ِ خود پرست .

آنان بودند که آتش ِ توهم می افروختند در بر ِ غنچه های تازه شکفته . ما را دیدن و عبرت نگرفتن ، گرفتن . ترس را دور ریختن . توهم ِ آنان را دور ریختن و شکفتن ِ عشق و آزادی . مهتاب در راه و در پی ِ آن آفتابی درخشان . درخشان تر از همیشه . اما کمی دور تر . باید می رفت و او گام می نهاد .هنوز گام می نهد و خواهد رسید . مقصد نزدیک است . باید او گام بنهد پابرجا و استوارتر از قبل ...

 

 

بعد از ثبت نامش در کلاس  بالاتر ...

دروس  بقدری  با چرند و پرند  آغشته بود که  پس از خوردنشان دستهایش نوچ می شد !

چشمهایش  درست نمی دید . همه را از روی تکدرخت مدرسه  ، بشکل آلبالو و گیلاس می چید !

راه رفتنش شبیه کبک نبود ، کلاغ هم نبود ، شاید شتر مرغ  لاک پلنگ  شده  بود !

میان  ِ حرفهایش  از هر صدها من ، چند نیمچه غاز بیرون می پرید !

...

بقیه در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ... در یکشنبه یکم آذر 1388  |
 اصلا حسش نیست ...
 

 

 

حس بدی دارم.دلم حسابی گرفته.اصلا حس نوشتن و ادامه مطلب اخیر را هم ندارم.باید در موردش خیلی تحقیق کنم.متوجه هستید که ...نمیشود به همین راحتی هر مسئله ای را پذیرفت.مطالعه و تحقیق بیشتری میطلبد.به تجربه و مشاهدات عینی و علمی و محاسبات و استدلالات منطقی و تحقیقات علمی نیاز است.

شاید خنده دار باشه ولی گاهی  دلم می خواست پرنده بودم.

ببخشید تا مدتی در ارائه مطالبم وقفه خواهد افتاد.

 حالم اصلا خوب نیست...

 

 

 زنده باد آزادی

 

 

|+| نوشته شده توسط ... در جمعه پانزدهم آبان 1388  |
 علم کریستال ...
 

علم کریستال درمانی – سنگ درمانی

 

 (ادامه پست قبلی)

 حوزه انرژی یک فرد سالم

 

دکتر بار افیشر در سانته فه  نیومکزیکو  پژو هشگری سرشناس است که حوزه انرژی افراد را قبل و بعد از درمان مورد بررسی قرار داده است . خصوصیاتی همچون سوراخها ، بریدگیها ، بیرونزدگی انرژی  در تصویر برداری انرژی ، نشان دهنده سلامتی و یا بیماری فرد می باشد  الگوهای فکری ما آثار خود را بر روی جسم فیزیکی ما نشان می دهد . بیماری ، در هر قسمت علاوه بر این که نشان دهنده بیماری جسمی است نشان دهنده الگوهای منفی ، کمبود انرژی ، انرژی منفی  و احساس نامناسب نیز هست .

دکتر رولف بیوشیمیست و فیزیولوژیست ضمن مطالعه در روی بدن متوجه شده است که آسیب روحی اثری مستقیم بر روی بدن دارد .

 

 

نیروی شفابخش صدف ها

 

صدف های دریایی مانند کریستالها و گوهر ها از مواد معدنی تشکیل شده اند و موجودات زنده دریاها که منبع اولیه حیات هستند آنها را می سازند .

صدف ها با روشی به جز روش سنگ ها و گوهر ها بر روی ما تاثیر گذاشته و میل به زندگی و ضربان حیات را به ارمغان می آورند .

فرهنگ های باستانی جهان از قدرت شفابخش صدف ها آگاهند . ولی افسوس اغلب ما درباره نیروهای شفابخش خارق العاده این هدایای دریا که در سراسر سواحل زیبای دریای خزر و خلیج فارس انباشته شده است چیزی نمی دانیم .

انرژی شفابخش به طور طبیعی در تمام هستی جریان دارد .

کریستالها ، گوهرها ، مرجان ، مروارید و صدف ها آفریده هایی هستند که قدرت جذب و هدایت امواج انرژی را دارند و می توان از آنها برای درمان بیماری های جسمانی و روحی روانی و دفع انرژی های منفی و کسب آگاهی و رسیدن به بینش برتر استفاده کرد .

هفتاد درصد سطح کره زمین و هفتاد درصد وزن بدن ما را آب تشکیل می دهد . آب زادگاه و مبدائی بالقوه و پاک است که تمام موجودات زنده حیات خود را از آن بدست آورده اند و صدف ها ، مرجان ها و مرواریدها نیز انرژی خود را از آب دریا می گیرند و سپس به موجودات خاکی انتقال می دهند . به همین دلیل ما خیلی تحت تاثیر عنصر آب هستیم .

 

 

سخن همیشگی:

زنده باد آزادی

 

 

 و شعر زیبای

شعر
:: فریدون مشیری

آهنگ
:: محمدرضا شجریان

تنظیم
:: مجید درخشانی

 

تفنگت را زمین بگذار...

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن

 

...

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ... در جمعه هشتم آبان 1388  |
 علم کریستال ... و پرنده را آزاد کن اگر ...
 

علم کریستال درمانی – سنگ درمانی

 (ادامه پست قبلی)

کریستالها

 

کریستالها انسان را به سمت تازه ای از هستی معنوی هدایت می کند . کریستال دارای خاصیت پیزوالکتریک است که وقتی کریستال تحت فشار است ولتاژ الکتریکی قابل اندازه گیری از خود منتشر می کند .

با جای گرفتن مفهوم جهش کوانتوم در ذهن بشر افراد زیادی به سمت کریستالها روی آورده اند . کریستال ظرفیت تشکیل و نگهداری یک ماتریس انرژی خاص و تبدیل اطلاعات بین سطوح یا وجوه لطیف هستی را دارد . کریستالها یکی از ابزار ها در جهت تسریع درمان در روشهای طبیعی دستیابی به سلامت به کار گرفته می شود .

 

 

کریستالها و انرژی حیاتی

 

انرژی در تمام جهان هستی در جریان می باشد و بدن انسان به عنوان بخش کوچکی از جهان هستی از این قاعده مستثنا نیست .

حوزه انرژی انسان مجموعه ای از تشعشعات انرژی حیاتی است که در فضای اطراف بدن انسان می باشد این حوزه انرژی در زبان عامیانه به نام هاله معروف شده است که در فیزیک بهنام میدان تشعشعی موجود زنده نامیده شده است .

این میدان محدوده وسیعی از طیف الکترومغناطیسی – از ماورای بنفش ( 1015 هرتز ) تا فرکانسهای بسیار پایین در حد چند هرتز را شامل می شود . این حوزه انرژی شامل منابع وسیع از اطلاعات در مورد موجود زنده از قبیل سلامتی ، بیماری ، استرس و مانند آنها می باشد . که این حوزه انرژی توسط روش تصویر برداری GDV با دوربین کرلیان انجام می گیرد .

 ادامه در پست بعدی...

* * *

پرنده را آزاد کن اگر می توانی

 

امشب عجیب ،

            دل گرفته است...

باز هوای دل ابری است.

ابری  پر باران ...

شده است حکایت ِ آن پرنده ،

همان پرنده ای که می گویی

همان که می خواهد پرواز کند.

خود را به در و پنجره ها می کوبد.

خود را به شیشه می زند تا...

                              تا راهی بیابد به سوی آزادی

و تو می دانی من چه می گویم.

یادت هست

...

(بقیه در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ... در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 ادامه (علم کریستال درمانی)
 

( ادامه پست قبلی )

علم کریستال درمانی – سنگ درمانی

 

ماهیت الکترو مغناطیس بدن

 

دکتر ساکستون بار محقق امریکایی و استاد اناتومی دانشکده پزشکی دانشگاه بیل در سال 1940 نظریه الکترودینامیک حیات را مطرح کرد که بر طبق آن تمام اشکال فیزیکی از انسانی گرفته تا حیوانی ، نباتی و معدنی به یکدیگر پیوسته و تحت نظارت حوزه های الکترو مغناطیسی (حوزه حیات ) قرار دارد . مثال ساده آن براده های آهن روی کاغذ می باشد که تحت تاثیر آهنربا زیر کاغذ قرار می گیرد .

حوزه انرژی بدن انسان مجموعه ای از از تشعشعات انرژی حیاتی است که در فضای اطراف بدن انسان می باشد . این حوزه انرزی در زبان عامیانه به نام هاله معروف است .

این حوزه محدوده وسیعی از طیف الکترومغناطیسی – از ماوراء بنفش تا فرکانسهای پایین در حد چند هرتز را شامل می شود . این حوزه شامل منابع وسیعی از اطلاعات در مورد موجود زنده از قبیل سلامتی ، بیماری ، استرس و مانند آنها می باشد که این حوزه انرژی توسط روش GDV با دوربین کرلیان عکسبرداری می گردد که در آن از روشهای تفسیری نوین ، فناوری  و محاسبات کامپیوتری در جهت تحلیل تصاویر ثبت شده استفاده می گردد.

 

ادامه در پست بعدی ...

 

 

توضیح و تعریف موج<امواج> به  (ادامه مطلب)  مراجعه شود.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ... در جمعه یکم آبان 1388  |
 علم ... و یک حس خوشایند ...
 

علم کریستال درمانی – سنگ درمانی

 

سنگ درمانی علمی کهن و قدمت آن به شش هزار سال قبل بر میگردد. سنت هیلد گارد نبژان در قرن هشتم از سنگها و کریستالهای گوناگون برای درمان بهره  می برده است . آسیای شرقی از دیر باز توجه خاصی بر روی این علم داشته و صدها کتاب در این زمینه در هند ، چین ، نپال ، سریلانکا و ژاپن وجود دارد .

در کشور ایران نیز اساتید و پزشکان بزرگی نظیر ابوعلی سینا و ابوریحان بیرونی  از خواص سنگها آگاه بودند و برای درمان از آنها استفاده می کردند . ابوعلی سینا از سنگ سیترین برای درمان یرقان ، بیماریهای دستگاه گوارش ، خودکشی و درمان افراد افسرده استفاده  می نموده است .

کتاب تنسوخ نامه ایلخانی نوشته خواجه نصیرالدین طوسی به خواص درمانی سنگها پرداخته است. با پیشرفت علم فیزیک ، این علم بیش از پیش مورد توجه و شناخت قرار گرفت و از صنعت تا درمان از آن استفاده می شود .همچنین در بسیاری از روشهای طبیعت درمانی و انرژی درمانی مانند ریکی (reiki) و پرانا از سنگها و کریستال استفاده می شود . استفاده از سنگها و کریستالها جایگزین درمان پزشکی نیست بلکه می تواند در تسریع درمان موثر باشد و به بهبود فرد بیمار کمک کند .

 ادامه در پست بعدی...

* * *

مثل حس خوشایند ِ پاییزی

 

تماس گوشی قطع می شود .

پس از خداحافظی با دوستی قدیمی.

سبک شدن ...

              و خالی بودن.

مثل یک حس ِ خوشایند ِ پاییزی ...

قدم زدن در مسیری خلوت .

یک بعدازظهر آفتابی پاییزی .

دوسوی مسیر،

 درختان نارون ، چنار، بید و توت با برگهای زرد نارنجی ، زرد لیمویی و سبز کمرنگ .

مسیر جویباری با آبی کم عمق روان زیر درختان .

گنجشکان مست بازی و پرواز ، میان شاخه های تنک درختان ...

و آسمان آبی فیروزه ای .

                              آبی ِ آبی ....

وزش ِ لطیف ِ نسیمی  ...

برگهای زرد درختان همراه  نسیم از درخت جدا می شوند و می چرخند و ...

تک تک ...

آرام آرام فرود آمدنشان بر زمین ...

زیر درختان خطی کشیده اند با برگهای زرد و خشک و ...

به تنهایی قدم می زنم در این فضای دل انگیز

قدم زدن در گرمای خط مستقیم اشعه عریض آفتاب میان جاده .

پای در مسیر خط برگهای درختان

و صدای خش خش ...

صدا نوازش می دهد گوش را

دل آرامش یافته

شلوغی ذهن ، در کنجی ،

                     زیر مجموعه می شود  ...

 فضای حجیم خالی ذهن

چشمها بسته

فارغ بال ، فارغ دل ...

دستها فرو رفته در جیب .

 و حس خوشایند

 سوتهایی  منظم  می شود ...

 آهنگین و ریتمیکی ملایم

از میان لبها نواخته  ... دل ...

دوست ...

محبت ...

آرامش ...

...

...

...

 

نه سردی باد ِ پاییز حس می شود  ، 

                                          که دل  گرم ِ دوستی ...

نه زمستان یاد آوری می شود ،

                                      که یاد ِ دوست ، زندگی است ...

 و حرف آخر ...

زنده باد آزادی

 

|+| نوشته شده توسط ... در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388  |
 
 
بالا