![]() |
![]() |
|
|
شعر زندگی را آنکه سروده , ردیف و قافیه اش را چه زیبا نهاده ...
فرهنگ لغت زندگی را میخواهم . کسی دارد آنرا بمن قرض بدهد ؟
ولتاژ خاطره بالا رفت . جريان ديدار در ذهن جاري شد . زمان ميچرخيد دور خودش . فراموشي مقاومت ميكرد اما زورش نرسيد و تسليم شد . ولتاژ بالا ميرفت خاطره را ... جريان ديدار وسعت يافت ... دل توان بالا را به پاها رساند و پاها كار حركت بسوي سرنوشت را ... سرنوشت ... و اين بود تقدير ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 11:9 توسط ... |
|
|
در سرزمین عجیب, زندگی عجیب ... هر کسی هر کاری دلش خواست میتواند بکند . اینجا هیچ قوانین خاصی وجود ندارد . در اینجا مسئله مالکیت معنی خود را از دست میدهد . اینجا هر کسی زودتر او برنده . اینجا احترام , محترم را زنده بگور کرده و خودش را با قمه , تکه پاره نموده . اینجا شخصیت , علامت تعجب است و در بعد زمان , آشکار و نهان میشود . اینجا دل در کوچه پس کوچه های تنگ آشتی کنان, قایم باشک و گرگم به هوا بازی میکند . اینجا مغزهایشان را با زبان با ادویه جات میپزند و میگذارند جلو سگهای ولگرد تا با آن تنیس بازی کنند . اینجا خوشحالی و ناراحتی مختص دیوانگان است . اینجا خنده ها در سیاهچاله ها ی آسمان گم شده . اینجا اشک و درد را با هم مخلوط نموده و داخل یخدانها به شکل یخمک در آورده و با عسل میخورند . اینجا لباسها را از طوطی مد می گیرند و مثل عینک به همچشمهایشان میزنند و کریستال تن میکنند . اینجا با برق 400 کیلوولت موهایشان را از ته میتراشند و کلاه گیس های رنگارنگ مغز نشان فرد اعلا را بهم می پیچند چون روده سگ بر سر میگذارند . اینجا جنگ که میشود بر سر هم خامه میریزند . ایالات با اشعه ماوراء سبز به طرف هم فیل های سفید خرطوم قرمز ماهواره ای شلیک می کنند . اینجا فصلها به یکی در چهارتا خلاصه میشود . اینجا هر وقت بخواهند زلزله میسازند و شیشه ها را میشکنند و با تکه های شکسته آن دل بری ! میکنند . اینجا درختهای پلاستیکی گل نما در کمد ها میکارند و در سایه آن خواب قی میکنند . اینجا همیشه تاریک است و سیمهای خاردار را از دل کرمهای شب تاب رد میکنند و در هوا میچرخانند تا خورشید بسازند . اینجا همیشه جشن های گریه کنان در خانه هایشان برپاست و با دعوا برای خود شربت و شیرینی پرت میکنند . اینجا صفر را خدا میدانند و خود را پیامبرش . اینجا با نامها سجاده میسازند و به سکه های زرد و سیاه تعظیم میکنند . اینجا با دل خوش و سیر, ترشی هفتاد ساله میسازند و هدیه میدهند به گربه های لاغر خیابان گرد . اینجا ششدانگ زمین از فرشهای دروغباف اعلا فرش شده . اینجا همه در اتاقهای عمومی تنهایی با هم برای زندگی شکلک در میاورند و در شکاف دیوارها سوزن نخ میکشند . اینجا در مراسم ختم مردگانشان تئاتر خنده دار نمایش میدهند و تا آخر فصل سال از چشمهایشان آب زرشک میریزد و شربت آنرا به همه میخورانند . این سرزمین عجیب را میتوانید در نقشه دزدان دریایی قدیم با آب پیاز بکشید و در رصد خانه مشاهده کنید . این سرزمین عجیب را ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 19:14 توسط ... |
|
|
سلام بر یاران گرامی ... حدود یک هفته برای خود مرخصی صادر نموده و پای در سفری زیبا بزیارت قلبهای نورافشان که انوار مهر و محبت از خود ساطع میکنند و قلبمان از گرمای درونشان گرم میشود ... که هر چه از مهر دوست بگویم ناچیز است . ... واما ستاره که گم شده بود ... اکنون ابرهای تیره بکناری رفته اند و دیگر ستارگان پدیدار ... اما ستاره هنوز میخواهد بیندیشد و تفکر کند در باب این عالم و عالمیان ... او میخواهد مدتی سکوت کند و تنها نظاره گر باشد ... شاید این سکوت و تفکر برای او بهتر باشد ... شاید این سکوت طولی نکشد و ... شاید ... ... دوستی میگفت نباید به دل دروغ گفت ... راستی اگر به دل دروغ بگوییم ... به خودمان دروغ بگوییم ... پس از دیگران چه توقعی است که دروغ نشنویم ...! مگر میشود به دل ... به خود ... دروغ گفت و به دیگران نگفت؟! که این خود دروغی بزرگ است . بیایید برای خود و دل دروغ نبافیم تا ... با دیگران بتوان صادق بود و آزاد زندگی کرد. بیایید زخمهای دل را که از دروغها باز شده ... و درد شده ... با صفای صداقت مرهم نهیم و تسکینش دهیم ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 20:4 توسط ... |
|
|
ستاره كم نور شده ... ستاره گم كرده راهش را ... ستاره گم شده ... ستاره بس كه فراموش كرده . فراموشكار شده ... ستاره نميداند كجاست ... ستاره قطبنما يش را به باد قرض داده ... ستاره راه را نمييابد ... ستاره ماه را نميبيند . نمييابد ... ستاره خورشيدي كه قبلا ديده بود را نمييابد ... ستاره ستارگان را نمييابد ... ستاره در ميان ابرهاي تيره مانده ... ستاره گم شده ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 13:58 توسط ... |
|
|
" يا حق " هميشه او ميكاشت ... دستهايش را زير چانه اش گذاشته بود . روي زمين چار زانو نشسته و به جايي خيره شده بود . از پنجره باز كنارش بادي ملايم ميوزيد و با موهاي نرم و بلندش بازي ميكرد و گاه به آرامي صورتش را نوازش ميكرد . چشمهايش به ديواردوخته شده بود . يك ديوار سفيد ... ناگهان حس كرد در باز شد و كسي وارد اتاق شد . صدايش زد . صداي آشنا و مهربان. برگشت و نگاه كرد ...
برای خواندن بقیه داستان روی ادامه مطلب کلیک کنید ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 11:52 توسط ... |
|
|
سخنانی زیبا بر گرفته از کتاب : " از خاک به خاک "
نوشته " دکتر علی شریعتی "
يك, جلوش , تا بينهايت , صفرها ! يكي بود , يكي نبود , غير از " خدا " , هيچ چي نبود , هيچ كي نبود , خدا تنها بود , خدا مهربان بود , خدا بينا بود , خدا دوستدار زيبايي بود , خدا دوستدار نيكي بود , خدا دوستدار شايستگي بود , خدا از سكوت بدش مي آمد , خدا از سكون بدش مي آمد , خدا از پوچي بدش مي آمد , خدا از نيستي بدش مي آمد … خدا " آفريننده " بود, مگر مي شود كه " نيافريند " ؟ ناگهان ابرها را آفريد, در فضاي نيستي رها كرد , ابرهايي از " ذره " ها, هر ذره : منظومه اي كوچك , نامش : اتم , آفتابي در ميان , و پيرامونش , ستاره اي , ستاره هايي , پروانه وار , در گردش , كعبه اي ,بر گردش , پرستندگان , در طواف * * *
...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 0:4 توسط ... |
|
|
...
تقدیم به دوستان مهربان این وبلاگ "ستاره"
==================== چندي است بيماري مهلكي گريبانش را گرفته است . دردبدر بدنبال طبيبي هستم حاذق . طبيباني هستند اما با منت بسيار در اين ديار . بهتر ان ديدم چه كسي بهتر از... دوستاني مهربان كه در ديار مجازي ديريست يافته ام و يحتمل بعضا طبيباني حاذقند , استمداد و ياري طلبم ... ضمن عرض ادب خدمت دوستان گرامي ستاره . چند وقتي است برنامه هاي كامپيوتر بهم ريخته است و اكنون بيماري ان حاد شده است . حال مجبور هستم به تعويض و نصب ويندوز جديد . و البته هر چه سریعتر ... اينبار تصميم گرفته ام در اين مورد, خودم اقدام نمايم . بنابراين از دوستان مهربانم كه در اين مورد تجربه و اطلاعاتي دارند تقاضا دارم مرا مورد لطف و عنايت خود قرار دهند و شرح كامل مربوط به اينكار را برايم بنگارند . ضمن تشكر فراوان از شما برايتان ارزو ميكنم همواره بر مشكلات و سختيهاي پيش رويتان در زندگي غلبه يابيد و پيروز باشيد . و با ياري خدا به درجات عاليه علم و معرفت در زندگي برسيد . باز هم با تشكر بسيار از دوستان عزيز . "مدير وبلاگ ستاره ادرس پست الكترونيك... Eli_goli1094@yahoo.com ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 10:53 توسط ... |
|
|
يا رحمان و يا رحيم ... كاش ميشد ... در اين زمانه ايكاش ... دردها نيز خريد و فروش ميشدند ... آنوقت من همه دردهاي تو را به هر بهايي ميخريدم ... يا به قيمت گزاف ... در اين زمانه ... مثل قيمت لقمه ناني كه گاهي از بي رمقي آن دستان كوچك سر ميخورد و بر زمين ميغلتد و منتظر ميماند تا باز دستها بگيرندش ... در اين زمانه ... مثل قيمت آن آب پاكي كه از چشمه ميجوشد و نعمت بي دريغ خداست كه گاهي غلظت نمكش بالا رفته و از چشمان بي حال و كم سوي او سر ريز ميشود ... در اين زمانه ... مثل قيمت آن زميني كه پاهاي كم جانش ميكشاندش بر آن براي يافتن ماوايي كه خدا رايگان برايش نهاده تا در آسايش زيد ... در اين زمانه ... مثل قيمت آن هوايي كه به ريه هاي بيمارش وارد ميشود و از دل پر درد و انبار غمها چون آهي پر كشد ... يا مثل قيمت جاني كه ... در اين زمانه ... ارزان ارزان با اشك و آه سوزد و مظلومانه پرواز كند ... ... اگر درد و غمهاي عالم خريد و فروش ميشد ... آنوقت من خريدار بودم ... همه را... به هر بهايي ... از تو ...
" الهي گر كسي ترا به جستن يافت , من بگريختن يافتم , گر كسي ترا بذكر كردن يافت , من ترا به
فراموش كردن يافتم , گر كسي ترا به طلب يافت, من خود طلب از تو يافتم . " ...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 10:1 توسط ... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
mehreganarts.يكي از اساتيد هنر حافظ اس.ام.اس . و جوک ... خنده دار و عاشقانه... آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|